ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد
زمین سوخته روشن به یک شرر گردد
این شعر به بررسی درد و رنج ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق، حتی در سختیها و گرفتاریها، حلاوت و شیرینی خاصی دارد. او از آتش شوق و اشتیاق برای دیدار محبوب سخن میگوید و مینویسد که گمنامی و دوری از محبوب، عذابآور است. در ضمن، تاکید میکند که اشک و غم، میتواند نشاندهنده عمق احساسات باشد. شعر به نوعی تشویق به امید و تلاش در مسیر عشق و ارتباط با محبوب است، حتی اگر شرایط سخت به نظر برسد. در آخر، به قدرت محبت اشاره میشود که میتواند قفلهای سختی را باز کند و ناامیدیها را پشت سر بگذارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد
زمین سوخته روشن به یک شرر گردد
چنان که می شود آتش بلند از دامن
ز نامه شوق ملاقات بیشتر گردد
بود حلاوت عشاق در گرفتاری
ز بند، حوصله نی پر از شکر گردد
شود ز هاله کمربسته حسن ماه تمام
ز طوق فاختگان سرو دیده ور گردد
خط مسلمی آفت است گمنامی
سیاه روز عقیقی که نامور گردد
ز دست دامن آوارگی مده زنهار
که تنگ دامن صحرا ز راهبر گردد
غریب نیست شود مشک، اشک خونینش
ز دور خط تو هر دیده ای که برگردد
به زیر پای کسی کز سر جهان خیزد
فلک چو سبزه خوابیده پی سپر گردد
حضور صافدلان زنگ می برد از دل
که آب، سبز محال است در گهر گردد
عرق به دامنم از چهره پاک خواهد کرد
ز اشتیاقم اگر یار باخبر گردد
مکن به ریختن خون ز چشم تر امساک
که خون مرده دلان خرج نیشتر گردد
دلم ز چین جبینش چو بید می لرزد
سفینه مضطرب از موجه خطر گردد
شود گشادگیش قفل بستگی صائب
ز هر دری که گدا ناامید برگردد