ز می فروغ لب یار بیشتر گردد
ز آب، آتش یاقوت شعله ور گردد
در این شعر، شاعر به مضامین مختلفی پرداخته است. او به زیبایی و جذابیت لب یار اشاره میکند و تأثیر آن بر روح و احساسات انسانها را توصیف میکند. زخم زبانها و غمهای ناشی از آن را به خاکساران نسبت میدهد و میگوید که روح انسان همچون سبزه در صورت عشق و زیبایی، جوانه میخورد. شاعر به تشعشع صبح و پنهان شدن ستارهها اشاره میکند و از آثار عشق و خنده بر دل غمگین سخن میگوید. او تصریح میکند که در برابر ظلم قویتر، ضعیفتر نمیتواند ایستادگی کند و به روابط بین انسانها و تأثیر موقعیت اجتماعی و تواناییها اشاره میکند. در پایان، شاعر به انسانهایی که به دنبال راهی برای دستیابی به خوشبختی از طریق شراب و میکده هستند، اشاره میکند. این شعر به زیبایی عشق، غم و پیچیدگیهای انسانی پرداخته و احساسات عمیق را در قالب تصاویری شاعرانه به تصویر کشیده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز می فروغ لب یار بیشتر گردد
ز آب، آتش یاقوت شعله ور گردد
چه غم ز زخم زبان است خاکساران را؟
به گرد باد خس و خار بال و پر گردد
تو چون به جلوه مستانه قد برافرازی
فلک چو سبزه خوابیده پی سپر گردد
چنان که صبح شود اختر از نظر پنهان
ز خنده راز دهانش نهفته تر گردد
یکی هزار شود داغ در دل غمگین
زمین سوخته گلشن به یک شرر گردد
نظر به چشمه حیوان سیه نمی سازد
ز آب تیغ شهادت لبی که تر گردد
نمی شود به ضعیف از قوی ستم نرسد
همیشه کوه گران، بار بر کمر گردد
ثمر به سنگ گران است بر سبک مغزان
نهال ما به چه امید بارور گردد؟
چرا ز مردم بیگانه مردمی جوید؟
به چشم هرکه رگ خواب نیشتر گردد
در بهشت گشایند بر رخش صائب
مرا به میکده هرکس که راهبر گردد