به درد و داغ دل بیقرار می چسبد
شرر به سوخته بی اختیار می چسبد
این شعر درباره احساسات عمیق و دردهای درون انسان است. شاعر به بیان این نکته میپردازد که درد و ناامیدی به قلب بیقرار انسان میچسبد و نمیتوان از آن رهایی یافت. او به تضاد میان زیبایی و سختیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که افراد صافدل از زیباییهای جهان بهرهمند هستند، در حالی که دیگران در مشکلات گرفتارند. همچنین، شاعر به تصویرسازیهایی از عناصر طبیعی مانند گل و خار پرداخته و نشان میدهد که هر زیبایی، رنجی نیز به همراه دارد. لباس فقر و اندوه به افرادی که اهل دل هستند میچسبد، همانطور که داغ بر گلبرگهای لاله تأثیر میگذارد. این شعر نشاندهندهٔ عمق احساسات و واقعیتهای تلخ زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به درد و داغ دل بیقرار می چسبد
شرر به سوخته بی اختیار می چسبد
نصیب صافدلان از جهان تماشایی است
کجا به آینه نقش و نگار می چسبد؟
ازان ز باغ برون سرو من نمی آید
که گل به دامن او همچو خار می چسبد
به روی آب بود نعل نقش در آتش
چسان به دست بلورین نگار می چسبد؟
لباس فقر به بالای اهل دل صائب
چو داغ بر جگر لاله زار می چسبد