دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید
به دل جمع، دگر داد شکر خواب دهید
این شعر به بیان عشق و خودشناسی و اهمیت احساسات انسانی میپردازد. شاعر از هر کسی میخواهد که در زندگیاش به عشق و احساسات معنادار اهمیت دهد و به دل بستگی نشان دهد. او به شجاعت و فداکاری اشاره میکند و میگوید که نباید زندگی را بدون عشق سپری کرد. همچنین، در رابطه با عدم اهمیت دنیا و چمن خشک میگوید که آبرو و شادی نباید فدای مسائلی سطحی شود. نهایتاً، شاعر به اهمیت گفتگو با افراد درستکار و اهل صفا میپردازد و تأکید میکند که باید از احساسات و زیباییهای زندگی لذت برد و از قید و بندهای مادی گذشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید
به دل جمع، دگر داد شکر خواب دهید
دل بی عشق چه در سینه نگه داشته اید؟
بر سرش جان بگذارید و به قصاب دهید
آبرو در چمن خشک مزاجان جهان
آنقدر نیست که خار مژه ای آب دهید
صحبت صافدلان برق صفت در گذرست
هرچه دارید به می در شب مهتاب دهید
روی دل بر طرف خانه حق می باید
چه زیان دارد اگر پشت به محراب دهید؟
هیچ کار از مدد بخت نگون پیش نرفت
سر این رشته به شاگرد رسن تاب دهید
بلبلان گر سر همچشمی صائب دارید
اول از نغمه تر تیغ زبان آب دهید