حسن آن روز که تشریف حیا می پوشید
عشق پیراهن یکرنگ وفا می پوشید
این شعر درباره عشق و زیباییهای آن صحبت میکند. شاعر به یاد روزهایی میافتد که معشوق با حیا و با لباسهای زیبا حضور داشت. او به این موضوع اشاره میکند که عشق باید پاک و یکرنگ باشد، مانند پروانهای که به شمع نزدیک میشود. همچنین شاعر به دلتنگیهایش اشاره میکند و یاد آن لحظات شیرین را میکند که عشق تا چه حد در دل او فرود آمده بود. در نهایت، شاعر به تغییرات زمان و از دست رفتن آن لحظات زیبا پرداخته و حالتی از حسرت و آرزو را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حسن آن روز که تشریف حیا می پوشید
عشق پیراهن یکرنگ وفا می پوشید
بال پروانه اگر پاس ادب را می داشت
شمع پیراهن فانوس چرا می پوشید؟
یاد آن قرب که آن شعله بی پروایی
به صلاح من یکرنگ، قبا می پوشید
چه شد آن لطف که گر برگ گلی می جنبید
زلف دامن به چراغ دل ما می پوشید
این زمان دست زد بوسه هر بوالهوس است
پشت دستی که رخ از رنگ حنا می پوشید
صائب امروز چو گل مست و گریبان چاک است
غنچه من که رخ از باد صبا می پوشید