غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید

سرو را فاخته از طوق به زنجیر کشید

۲

هرگز از سیل گرانسنگ، عمارت نکشد

آنچه ویرانه ام از منت تعمیر کشید

۳

عشق خوش سهل برآورد مرا از دو جهان

نتوان موی چنین از قدح شیر کشید

۴

نتوانست دل سخت ترا نرم کند

آه گرمم که گلاب از گل تصویر کشید

۵

قدم راست روان خضر ره توفیق است

سر چو پیکان نتوان از قدم تیر کشید

۶

بالش از دامن حوران بهشتی نکند

خواب ما بس که پریشانی تعبیر کشید

۷

در خم زلف گرهگیر تو عاجز شده است

دل صائب که عنان از کف تقدیر کشید

بازگشت به سروده‌های صائب