لاله از رشک رخت خون جگر می گرید
آتش از گرمی خوی تو شرر می گرید
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری شاعرانه و نمادین از گریه و درد سخن میگوید. لاله از حسادت به زیبایی معشوق میگرید و آتش از حرارت وجود او شور میخورد. حلقهای که بر گرد چهره معشوق میچرخد، به حزن و ماتم شباهت دارد. شاعر به سختی و رنجی که گریه برای سنگ به ارمغان میآورد اشاره میکند و به احساس تنهایی و تهیدستی خود میپردازد. همچنین، او خود را شمعی میداند که رنگهای مختلفی از اندوه را احساس میکند. شاعر از دیدن درد و رنج دیگران نیز متاثر است و به اهمیت همدردی با سوختگان اشاره میکند. در نهایت، از کسی میخواهد که در کنار آینه و آب، درد و اندوه او را درک کند. این شعر به غم و اندوه عشق و زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لاله از رشک رخت خون جگر می گرید
آتش از گرمی خوی تو شرر می گرید
حلقه زد تا خط شبرنگ به گرد رخ او
هاله چون حلقه ماتم به قمر می گرید
سنگ را گریه به جان سختی فرهاد آید
آن نه چشمه است که در کوه و کمر می گرید
بر تهیدستی خود پیش در سیرابش
سر به دامان صدف مانده گهر می گرید
نیستم شمع که یکرنگ بود گریه من
هر سر مو به تنم رنگ دگر می گرید
دیده گریه شناسی اگرت در سر هست
شمع بسیار به درد و به اثر می گرید
بنمایید به جز آینه و آب، کسی
که به دنبال سرم روز سفر می گرید
بر سر سوختگان گریه گرمی سر کن
شمع در ماتم پروانه شرر می گرید
شرمت آید که بری ابر بهاری را نام
گر ببینی تو که صائب چه قدر می گرید