غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید

هرکه پیوست به این سلسله مجنون گردید

۲

حسن از تربیت عشق زبان آور شد

سرو در زیر پر فاخته موزون گردید

۳

شب مهتاب بود روز سیه در نظرش

دل هرکس که در آن طره شبگون گردید

۴

بخل آن روز دوانید رگ و ریشه به خاک

که زمین پرده مستوری قارون گردید

۵

هرکه مفتون سر زلف سخن شد، داند

که دل صائب از اندیشه چرا خون گردید

بازگشت به سروده‌های صائب