نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید
هرکه پیوست به این سلسله مجنون گردید
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تأثیرات شگرف آن بر دل و جان انسانها میپردازد. بیان میکند که هر کسی که به زلف معشوق دل ببازد، دیوانه عشق میشود و حسن و زیبایی در دل عشق متولد میشود. همچنین به تضادهای موجود در عشق اشاره میکند، مانند شب و روز، و تأثیر منفی بخل بر دلهای عاشقان. سرانجام، شاعر به این نتیجه میرسد که هر که دلش از عشق مجروح شده، میداند که چرا چنین احساسی پیدا کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید
هرکه پیوست به این سلسله مجنون گردید
حسن از تربیت عشق زبان آور شد
سرو در زیر پر فاخته موزون گردید
شب مهتاب بود روز سیه در نظرش
دل هرکس که در آن طره شبگون گردید
بخل آن روز دوانید رگ و ریشه به خاک
که زمین پرده مستوری قارون گردید
هرکه مفتون سر زلف سخن شد، داند
که دل صائب از اندیشه چرا خون گردید