غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید

ساعدم رشته بر انگشت طبیبان پیچید

۲

پیش ازین بحر به دل عقده گرداب نداشت

درد از گریه من در دل عمان پیچید

۳

خار در دامن آتش نتواند آویخت

چون به کف دامن من خار مغیلان پیچید؟

۴

غیر مژگان که شود مانع اشکم، که دگر

دامن بحر به سر پنجه مرجان پیچید؟

۵

کلکش از معنی باریک چو نالی شده است

بس که صائب به سخنهای پریشان پیچید

بازگشت به سروده‌های صائب