غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۳۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سرو بستان حیا غنچه جبین می باید

نرگس باغ ادب پرده نشین می باید

۲

شوخ چشمی که به صیادی دل می آید

نگهش در پس مژگان به کمین می باید

۳

چشم مخمور و نگه سرخوش و لبها میگون

زاهد کوی خرابات چنین می باید

۴

بر سر تخت دم از عشق زدن بی معنی است

عاشق بی سر و پا خاک نشین می باید

۵

اشک چون بی اثر افتاد به خاکش بسپار

صدف بدگهران زیر زمین می باید

۶

همه آهونگهان بر سر مجنون جمعند

چشم بد دور، نظرباز چنین می باید

۷

صائب اسباب جنونم همه آماده شده است

گوشه چشمی ازان زهره جبین می باید

بازگشت به سروده‌های صائب