غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۳۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آب در دیده پیمانه می می آید

این چه شورست که از کوچه نی می آید

۲

نفس عیسوی از سینه خم می جوشد

بوی روح از لب پیمانه می می آید

۳

اشک را موی کشان تا سر مژگان آورد

کار سنگ یده از ناله نی می آید

۴

سنگ در دامن اطفال به رقص آمده است

می توان یافت که دیوانه به حی می آید

۵

طمع همت ازین شهرنشینان غلط است

این نسیمی است که از جانب طی می آید

۶

من که باشم که ز رفتار تو از جا نروم؟

که ترا آهوی رم کرده ز پی می آید

۷

که به دامان گلستان لب میگون مالید؟

کز لب غنچه گل نکهت می می آید

۸

آنچه می آید از افکار تو بر دل صائب

از می ناب کجا آید و کی می آید؟

بازگشت به سروده‌های صائب