غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۲۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کلکم از سیر بدخشان سخن می آید

سرخ رو از سر میدان سخن می آید

۲

شور غیرت به نمکدان مسیح افکندن

از شکر خنده پنهان سخن می آید

۳

تیر از جوشن الماس ترازو کردن

از کمین جنبش مژگان سخن می آید

۴

سبزی بخت به طاوس دهد راه آورد

طوطیی کز شکرستان سخن می آید

۵

جوی شیری که سفیدست ازو روی بهشت

از سیه چشمه پستان سخن می آید

۶

همه جا دست بدستش به سر کلک برند

هر متاعی که ز یونان سخن می آید

۷

هر نسیمی که گشاید گره از کار دلی

می توان یافت ز بستان سخن می آید

۸

باطن اهل سخن تیغ به کف استاده است

تا که گستاخ به میدان سخن می آید؟

۹

چه شکنها که ز سرپنجه ارباب سخن

به سر زلف پریشان سخن می آید

۱۰

صبر کن بر ستم چرخ دو روزی صائب

نوبت قافیه سنجان سخن می آید

بازگشت به سروده‌های صائب