غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خانه بر دوش غریبی ز وطن می‌آید

رو خراشیده عقیقی به یمن می‌آید

۲

آنچه بر زلف ایاز از دهن تیغ نرفت

از حسودان به سر زلف سخن می‌آید

۳

حرم عصمت یوسف چه نشاط‌انگیز است

طفل یک‌روزه در آنجا به سخن می‌آید

۴

خاطرش آینهٔ برگ خزان می‌گردد

هرکه بی‌بادهٔ گلگون به چمن می‌آید

۵

رخت هستی نگشود از دل ما بند ملال

این گشاد از ید بیضای کفن می‌آید

۶

صدف از اشک گهر دامن دریا گردد

هرکجا خامهٔ صائب به سخن می‌آید

بازگشت به سروده‌های صائب