غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۲۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از لب خلق دم باد خزان می‌آید

بوی کافور ازین مرده‌دلان می‌آید

۲

باده پاک گهر چشم مرا دریا کرد

کار سنگ یده از رطل گران می‌آید

۳

دست بر خاطر آگاه ندارد شیطان

گرگ در گله ز تقصیر شبان می‌آید

۴

در کمانخانه ابروی بلند اقبالش

تیر بی خواست در آغوش کمان می‌آید

۵

مگر از رخنه دل روی ترا بینم سیر

ورنه تنها چه ز چشم نگران می‌آید؟

۶

گرچه پیری، مشو از حیله شیطان ایمن

بیشتر وقت سحر خواب گران می‌آید

۷

کار ما را چه سرانجام تواند دادن؟

سخن ما که به کار دگران می‌آید

۸

ناتوان باش که در ملک اجابت صائب

ناوک سست‌کمانان به نشان می‌آید

بازگشت به سروده‌های صائب