از لب خلق دم باد خزان میآید
بوی کافور ازین مردهدلان میآید
در این شعر، شاعر به وصف معانی عمیق و نمادین میپردازد. از بوی کافور و تأثیر باد خزان بر دل مردگان سخن میگوید و از بادهای که چشمش را دریاوار میکند. او به تحرکات شیطان و خطاهای شبان اشاره دارد و به زیبایی ابروی محبوبش که تیر عشق را بیخواست بر دل میزند، مینگرد. همچنین، نگران از روزها و شبهای هیجانزای زندگی، پیر شدن و فریبهای شیطان را یادآور میشود و به ناامیدی از سرانجام کارها و تاثیر کلامش بر دیگران اشاره میکند. پایان شعر نیز به آرامش در ملک اجابت و نشانههای سستی میپردازد. در کل، شاعر با تصاویری زیبا به پیچیدگیهای زندگی و عشق اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از لب خلق دم باد خزان میآید
بوی کافور ازین مردهدلان میآید
باده پاک گهر چشم مرا دریا کرد
کار سنگ یده از رطل گران میآید
دست بر خاطر آگاه ندارد شیطان
گرگ در گله ز تقصیر شبان میآید
در کمانخانه ابروی بلند اقبالش
تیر بی خواست در آغوش کمان میآید
مگر از رخنه دل روی ترا بینم سیر
ورنه تنها چه ز چشم نگران میآید؟
گرچه پیری، مشو از حیله شیطان ایمن
بیشتر وقت سحر خواب گران میآید
کار ما را چه سرانجام تواند دادن؟
سخن ما که به کار دگران میآید
ناتوان باش که در ملک اجابت صائب
ناوک سستکمانان به نشان میآید