چشم دارم که مه نو سفرم باز آید
روشنی بخش چراغ نظرم باز آید
در این شعر، شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویری زیبا، از امید و انتظار خود برای بازگشت معشوق سخن میگوید. او به تشبیه آغوش خود به صدف اشاره میکند و از آرزوی دیدار معشوقی که میتواند جان بخش باشد، سخن میگوید. در ادامه، شاعر میگوید که حتی اگر دسترسی به معشوقش سخت باشد، هیچ چیزی نمیتواند مانع عشق او شود و همچنان به یاد آن محبوب و زیباییهای او میاندیشد. او در نهایت از عمرش به عنوان گروی برای بازگشت معشوق استفاده میکند و به زیبایی و خرامی او اشاره میکند. كل شعر بیانگر عواطف عمیق و yearning شاعر برای معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم دارم که مه نو سفرم باز آید
روشنی بخش چراغ نظرم باز آید
چون صدف مشرق خمیازه شده است آغوشم
به امیدی که گرامی گهرم باز آید
نفس پا به رکابم دم عیسی گردد
اگر آن مایه جانها ز درم باز آید
به پر کاغذی از آتش هجران گذرم
نامه در دست اگر نامه برم باز آید
به تماشای سر زلف تو عقل از سر من
نه چنان رفت که دیگر به سرم باز آید
صائب از عمر گرامی گروی می گیرم
اگر آن سرو خرامان ز درم باز آید