غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۱۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چشم دارم که مه نو سفرم باز آید

روشنی بخش چراغ نظرم باز آید

۲

چون صدف مشرق خمیازه شده است آغوشم

به امیدی که گرامی گهرم باز آید

۳

نفس پا به رکابم دم عیسی گردد

اگر آن مایه جانها ز درم باز آید

۴

به پر کاغذی از آتش هجران گذرم

نامه در دست اگر نامه برم باز آید

۵

به تماشای سر زلف تو عقل از سر من

نه چنان رفت که دیگر به سرم باز آید

۶

صائب از عمر گرامی گروی می گیرم

اگر آن سرو خرامان ز درم باز آید

بازگشت به سروده‌های صائب