بس که در سینه من تیر پی تیر آید
نفس از دل چو کشم ناله زنجیر آید
در این شعر، شاعر از درد و رنجی درونی سخن میگوید که ناشی از عشق و شوق است. او به سینهاش اشاره میکند که پر از تیرهای درد است و نالههایش از عمق دلش برمیخیزد. شاعر به بیفایده بودن تلاش برای تغییر تقدیر و روزگار اشاره میکند و میگوید هیچکس نمیتواند به خوبی تقدیر را درک کند. او دل رمیدهاش را به نگاهی از معشوقش میسپارد و به زودگذری روزی و برکت زندگی میپردازد. در پایان، شاعر به حقیقت مردانگی و ارزشهای انسانی اشاره میکند و میگوید که در زندگی نباید به افکار بیاهمیت توجه کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بس که در سینه من تیر پی تیر آید
نفس از دل چو کشم ناله زنجیر آید
رشته طول امل را نتوان پیمودن
قصه شوق محال است به تقریر آید
هیچ کس راه به سررشته تقدیر نبرد
چون سر زلف تو دردست به تدبیر آید؟
دل رم کرده ما را به نگاهی دریاب
این نه صیدی است که دایم به سر تیر آید
رزق چون زود دهد دست بهم، زود رود
نکنم شکوه اگر روزی من دیر آید
صائب از کاهکشان فلک اندیشه مکن
نیست چون جوهر مردی چه ز شمشیر آید؟