غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۱۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بس که در سینه من تیر پی تیر آید

نفس از دل چو کشم ناله زنجیر آید

۲

رشته طول امل را نتوان پیمودن

قصه شوق محال است به تقریر آید

۳

هیچ کس راه به سررشته تقدیر نبرد

چون سر زلف تو دردست به تدبیر آید؟

۴

دل رم کرده ما را به نگاهی دریاب

این نه صیدی است که دایم به سر تیر آید

۵

رزق چون زود دهد دست بهم، زود رود

نکنم شکوه اگر روزی من دیر آید

۶

صائب از کاهکشان فلک اندیشه مکن

نیست چون جوهر مردی چه ز شمشیر آید؟

بازگشت به سروده‌های صائب