عاشق دلشده هرچند که آواز دهد
کوه تمکین تو مشکل که صدا باز دهد
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر به زیبایی و سختیهای عشق اشاره میکند و میگوید که دل عاشق به خاطر عشق به محبوبش، با وجود چالشها و دردها، همچنان شاداب و روشن است. او به تمایل و آرزوهای عمیق عاشقی میپردازد و قبول میکند که برخی دردها و زخمها به شکوفایی و زنده شدن عشق کمک میکنند. در نهایت، شاعر به وجود زیباییهای درونی و رازهای نهفته در دلها اشاره کرده و بر اهمیت عشق و احساسات عمیق تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عاشق دلشده هرچند که آواز دهد
کوه تمکین تو مشکل که صدا باز دهد
راه در خلوت وصل تو سپندی دارد
که ز خاکستر خود سرمه به آواز دهد
صیدبندی که ازو چشم رهایی دارم
چشم را مشکل اگر رخصت پرواز دهد
عاشق از کاوش آن غمزه نمی اندیشد
کبک ما سینه خود طرح به شهباز دهد
تا بود زنده، کبابش ز دل خود باشد
هرکه را ساغری آن دلبر طناز دهد
تو که از دیدن کف حوصله را می بازی
به تو چون سینه دریا گهر راز دهد؟
دل مصفا شود از زخم زبان، جا دارد
شمع صد بوسه اگر بر دهن گاز دهد
دهن خویش به دشنام میالا زنهار
کاین زر قلب به هرکس که دهی باز دهد
مطلب از دگران روشنی دل صائب
که دلت را نفس سوخته پرداز دهد