حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود
نور خورشید، نظربند ز روزن نشود
این شعر به بیان مفاهیمی چون عشق، زیبایی، و مشکلات زندگی میپردازد. هر بیت به نوعی به جدایی و موانع عشق اشاره دارد و نشان میدهد که برخی چیزها از جمله افتخارات و غرور، نمیتوانند مانع از ارتباط واقعی بین افراد شوند. همچنین، شعر بر این نکته تأکید دارد که خالص بودن و احساسات عمیق، حتی در شرایط سخت و خطرناک، از اهمیت ویژهای برخوردار هستند. به طور کلی، شاعر از تضاد بین مشکلات و زیباییهای عشق سخن میگوید و بر لزوم ارزشگذاری به محبت و ارتباطات واقعی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود
نور خورشید، نظربند ز روزن نشود
نبرد خنده ظاهر ز دل تنگ ملال
غنچه را دل تهی از خون به شکفتن نشود
باد دستان ز گرانباری زر آزادند
سنگ یک لحظه فزون بار فلاخن نشود
می شود خرده جانها یکی از وصل هزار
آه اگر دانه من واصل خرمن نشود
دل روشن ز هوادار نبالد بر خویش
شعله ور آتش یاقوت ز دامن نشود
صبح خورشید جهانتاب بود چشم سفید
چشم یعقوب محال است که روشن نشود
چاه خس پوش خطر بیش ز رهزن دارد
دوربین امن ز همواری دشمن نشود
برمیاور سر دعوی ز گریبان غرور
که علم کس به کمال از رگ گردن نشود
سوز دل کم نشد از تیغ شهادت صائب
آتش سنگ خموش از نم آهن نشود