غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۰۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عشق را پرده ناموس نگهبان نشود

بادبان پرده مستوری طوفان نشود

۲

خط پاکی است ز اوضاع جهان حیرانی

وقت آیینه به هر نقش پریشان نشود

۳

مصر از چهره یوسف نشود باغ خلیل

تا برافروخته از سیلی اخوان نشود

۴

موم در دامن دریای کرم عنبر شد

کفر در عشق محال است که ایمان نشود

۵

سیر چشمی و بزرگی نشود با هم جمع

مور بی پای ملخ پیش سلیمان نشود

۶

نیست در عالم تسلیم پریشان نظری

دیده کشته محال است که حیران نشود

۷

اختیاری نبود گریه روشن گهران

دیده شمع به سنگ یده گریان نشود

۸

دست گلچین رود از کار ز بسیاری گل

دل پروانه تسلی به چراغان نشود

۹

خواریی هست به دنبال خودآرایی را

پر طاوس محال است مگس ران نشود

۱۰

گر به این رنگ برآید ز پس پرده بهار

صائب از توبه محال است پشیمان نشود

بازگشت به سروده‌های صائب