عشق را پرده ناموس نگهبان نشود
بادبان پرده مستوری طوفان نشود
این شعر به بررسی عمق و پیچیدگی عشق و احساسات انسانی میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق نمیتواند فقط به ظواهر محدود شود و باید از آن فراتر رفت. او به تضادهای مختلفی اشاره میکند، مانند اینکه زیبایی و قدرت نمیتوانند در یک جا جمع شوند و همچنین نمیتوان در دنیای گیجکنندهای که قرار داریم، تسلیم نشد. شعر همچنین به ضرورت عرفان و عمیقتر شدن در احساسات اشاره دارد و تأکید میکند که عشق حقیقی نباید تحت تأثیر دنیای مادی و سطحی قرار بگیرد. در نهایت، شاعر، صمیمیت و صداقت را در عشق به عنوان ستونهای مهم آن یادآوری میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق را پرده ناموس نگهبان نشود
بادبان پرده مستوری طوفان نشود
خط پاکی است ز اوضاع جهان حیرانی
وقت آیینه به هر نقش پریشان نشود
مصر از چهره یوسف نشود باغ خلیل
تا برافروخته از سیلی اخوان نشود
موم در دامن دریای کرم عنبر شد
کفر در عشق محال است که ایمان نشود
سیر چشمی و بزرگی نشود با هم جمع
مور بی پای ملخ پیش سلیمان نشود
نیست در عالم تسلیم پریشان نظری
دیده کشته محال است که حیران نشود
اختیاری نبود گریه روشن گهران
دیده شمع به سنگ یده گریان نشود
دست گلچین رود از کار ز بسیاری گل
دل پروانه تسلی به چراغان نشود
خواریی هست به دنبال خودآرایی را
پر طاوس محال است مگس ران نشود
گر به این رنگ برآید ز پس پرده بهار
صائب از توبه محال است پشیمان نشود