غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۰۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟

خط شبرنگ براتی است که راجع نشود

۲

سخن خوب محال است که شایع نشود

نفس پاک براتی است که راجع نشود

۳

یا سبو، یا خم می، یا قدح باده کنند

یک کف خاک درین میکده ضایع نشود

۴

لازم حسن فتاده است پریشان نظری

حفظ پرتو نتوان کرد که ساطع نشود

۵

بوسه هرچند که در کیش محبت کفرست

کیست لبهای ترا بیند و طامع نشود؟

۶

این لب بوسه فریبی که ترا داده خدا

ترسم آیینه به دیدن ز تو قانع نشود

۷

می شناسد همه کس سوخته عشق ترا

داغ سودا نه چراغی است که لامع نشود

۸

حسن هرچند که در پرده در آغوش آید

ادب عشق محال است که مانع نشود

۹

ورق حسن محال است نگردد صائب

هیچ متبوع ندیدیم که تابع نشود

بازگشت به سروده‌های صائب