حرص را تشنگی افزون به زر و مال شود
چشم آیینه کجا سیر ز تمثال شود؟
این شعر به موضوع حرص و خواستههای انسان میپردازد. شاعر به تأکید میگوید که حرص به طمع و تشنگی برای ثروت تبدیل میشود و این طمع هرگز سیر نمیشود. او مینویسد که آدم حریص هیچ گاه آرامش ندارد و به عاقبت کارش توجهی ندارد. همچنین، اشاره میشود که در زندگی، اگر تلاش بیحاصل باشد، ممکن است فرد زحمت و درد را متحمل شود. اهمیت زمان و پیگیری خواستهها به تصویر کشیده شده و به نوعی به سخره گرفتن حرص و فریب خوردن انسانها از آن پرداخته میشود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که واقعیات زندگی نشان میدهد که در تلاش برای کسب ثروت و دنیا، انسان ممکن است به چیزهای معنوی و عمیقتر بیتوجه بماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حرص را تشنگی افزون به زر و مال شود
چشم آیینه کجا سیر ز تمثال شود؟
بهره خواجه ز اسباب به جز محنت نیست
عرق از بار گران قسمت حمال شود
تا نمیرد، ز تردد نکشد پای حریص
راحت مور در آن است که پامال شود
می دود بس که پی خرمن مردم چشمت
پوست وقت است بر اندام تو غربال شود
چون شب تار به یک روز سیه می سازی
گر ترا روی زمین نامه اعمال شود
به شکستی که ز دوران رسد آزرده مباش
که قفس چون شکند شهپر اقبال شود
مصلحت نیست ز شیرین سخنان خاموشی
زنگ آیینه بود طوطی اگر لال شود
طلب دل مکن از زلف که سر می بازد
دزد را هرکه شب تار به دنبال شود
صائب از چرخ همین کام تمنا دارد
که سرش در قدم سرو تو پامال شود