شوق را صبر محال است عنانگیر شود
که شنیده است نیستان قفس شیر شود؟
شاعر در این ابیات به بیان مفهوم شوق و عشق میپردازد و میگوید که شوق نمیتواند تحت کنترل صبر قرار گیرد. او به تضادهای عشق و صبر اشاره میکند و بیان میکند که عشق نمیتواند در قفس محدودیت قرار بگیرد. همچنین به ناامیدیهای زاهدان خشک اشاره میکند که نمیتوانند لذت عشق را تجربه کنند. در نهایت، او میگوید که چشمان عاشق هیچگاه از تماشا سیر نمیشوند و همچنان به زیباییها خیره میمانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شوق را صبر محال است عنانگیر شود
که شنیده است نیستان قفس شیر شود؟
از عنانگیری خاشاک چه پروا دارد؟
سیل را چون کشش بحر عنانگیر شود
تا توان در قدم خم چو فلاطون گذراند
چه ضرورست کس آلوده تعمیر شود؟
هرکه در کیش وفا راست نباشد چو خدنگ
دیده اش چون گل کاغذ هدف تیر شود
زاهد خشک کجا، پیچ و خم عشق کجا؟
آهن سرد محال است که زنجیر شود
رهبر کعبه مقصود ثبات قدم است
قطع این راه محال است به شبگیر شود
دیده آینه از عکس ندارد سیری
چشم صائب ز تماشای تو چون سیر شود؟