کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟
گل دستار من آن سایه دیوار شود
در این شعر، شاعر به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و از حالتهای سرگشتگی و جنون ناشی از آن سخن میگوید. او از دل تنگیاش به خاطر جدایی از معشوق میگوید و به تصاویر طبیعی مانند گل و شبنم اشاره میکند تا حال و هوا و احساساتش را منتقل کند. شاعر، با بیان اینکه دلی که در عشق ورزیده باشد، هرگز سبکبار نخواهد شد، نشان میدهد که عشق همواره بار سنگینی بر دوش دارد. در نهایت، او به این فکر میکند که تا زمانی که نتواند در کنار معشوق باشد، نمیتواند آرامش پیدا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟
گل دستار من آن سایه دیوار شود
عجبی نیست که از طالع وارون اثرم
موج صیقل مدد سبزه زنگار شود
پای در دامن زنجیر جنون پیچیدیم
چه فتاده است کسی خونی صد خار شود؟
رو به زیر سر دیگر بنه این بالش نرم
تکیه گاه سر منصور سر دار شود
شبنمی رنگ ندارد ز گلستان خورشید
غیرت بلبل اگر ضامن گلزار شود
تا سری در قدم او نگذارم صائب
دلم از گریه محال است سبکبار شود