کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود
این متن به احساسات عمیق و حالتهای پیچیده انسانی اشاره دارد. شاعر از غم و زخمهای دل سخن میگوید و نشان میدهد که مانند یک کودک بیمار، باید از چیزهایی که دردناک هستند دوری کند. او به باده به عنوان نشانهای از زندگی و خوشی اشاره میکند، اما تاکید میکند که اگر بیش از حد شود، آزاردهنده خواهد بود. در ادامه، شاعر از زیباییهای طبیعت و احساسات عشق و طلب سخن میگوید و بیان میکند که تلاش واقعی و هدایت صحیح در محبت و زندگی مهم است. در نهایت، او از حسرت بر دستهایی که در کارها موفقند، حرف میزند. این اشعار به نوعی تأمل در زندگی، عشق و دردهای آن هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود
باده گر آب حیات است به اندازه خوش است
خون چو بسیار شود نشتر آزار شود
از پریشان نظری بس که دلم مجروح است
زنگ بر آینه ام مرهم زنگار شود
هرکجا پرده ز روی تو فتد، بر شبنم
دامن لاله و گل بستر بیمار شود
دست در دامن مطلب همه جا سیر کند
هرکه در راه طلب قافله سالار شود
عندلیبان نفس بیهده ای می سوزند
این نه کاری است که از پیش به گفتار شود
کار چون راست به تدبیر نیاید صائب
می برم رشک بر آن دست که از کار شود