پند ناصح به جنون من افگار افزود
شربت تلخ به بدخویی بیمار افزود
در این شعر، شاعر به احساسات و چالشهای عاشقانه و زندگی اشاره میکند. او میگوید که نصایح دیگران به مشکلاتش افزوده و هیچکس نتوانسته است گرهای از کارهای او باز کند. او به زهد روی آورده تا از غفلت دور شود، اما احساس میکند که غم و درد در دلش بیشتر شده است. عشق را دشوار میبیند و میگوید که هرچه تلاش کند، درد و رنج او بیشتر میشود. در نهایت، شاعر به روند پیچیده عشق اشاره میکند که به رغم مشکلات، همچنان بر عمق احساساتش میافزاید. این شعر به چالشهای انسانی و عاطفی در پیوند با عشق و زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پند ناصح به جنون من افگار افزود
شربت تلخ به بدخویی بیمار افزود
هیچ کس عقده ای از کار جهان باز نکرد
هرکه آمد گرهی چند بر این کار افزود
زهد را پیشه گرفتم که ز غفلت برهم
پرده غفلتم از جبه و دستار افزود
باعث کلفت من جوش هواداران شد
عکس طوطی به دل آینه زنگار افزود
هرکه آمد غمی از روی دلم بردارد
رخنه ای چند بر این سینه افگار افزود
شعله عشق ز تقلید بلندی گیرد
شور بلبل ز تماشایی گلزار افزود
عشق از روز ازل اینهمه دشوار نبود
هرکه در دل گرهی داشت بر این کار افزود
پشت آیینه به من چهره مقصود نمود
رغبت خیر من از صحبت اشرار افزود
شغل فرهاد گرفتن ز جوانمردی نیست
نتوان کوه غم خویش به کهسار افزود
چون قلم صحبت من تا به دورویان افتاد
هرچه کاهید ز کردار به گفتار افزود
این چه راه است که هرچند که مشکلتر شد
بیشتر درد طلب بر دل افگار افزود
هرقدر در چمن حسن تو گل افزون شد
شرم بیرحم به خار سر دیوار افزود
گرمتر کرد من سوخته را زخم زبان
شعله آتش سوزان ز خس و خار افزود
آه ازین رسم که هرچند که مشکل شد راه
عشق صائب به دل راهروان بار افزود