غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۷۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عارف از راه به سجاده تقوی نرود

تیغ بر کف به سر منبر دعوی نرود

۲

با سیه دل ید بیضا چه تواند کردن؟

زنگ کفر از دل فرعون به موسی نرود

۳

سطحیان چون به ته کار توانند رسید؟

صورت از خاطر آیینه به معنی نرود

۴

خضر از رهزنی موج سراب آسوده است

دل آگاه به دنبال تمنی نرود

۵

در بیابان نتوان زاد ز همراهان خواست

وای برآن که پی توشه عقبی نرود

۶

تشنه میکده از جام نگردد سیراب

به غزال از دل من حسرت لیلی نرود

۷

دل نفس بیهده سوزد به صفاکاری جسم

زنگ از سرو به خاکستر قمری نرود

۸

صائب آید ز پیش نعمت دنیا بی خواست

طالب رزق اگر از پی دنیی نرود

بازگشت به سروده‌های صائب