نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود
بازی نعمت الوان مخور از خوان وجود
در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم وجود و زندگی میپردازد. او بر این نکته تأکید میکند که دل انسان، در واقع، مهمان اصلی وجود است و نباید از نعمتهای زندگی غافل شود. گریه و ندامت را به عنوان تلخی زندگی توصیف میکند و بر لزوم رحمت بر قلبهای شکسته تأکید دارد. شاعر به ناپایداری زندگی اشاره کرده و یادآور میشود که تنها چیزهایی که با خود میبریم، دل و چشمهای نگران هستند. او همچنین از اهمیت بیدار شدن از خواب غفلت و تلاش برای نجات در زندگی خوب صحبت میکند و در نهایت بر اهمیت شهادت و آزادی تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود
بازی نعمت الوان مخور از خوان وجود
گریه تلخ بود چشمه شیرین حیات
آه افسوس بود گرد بیابان وجود
رحم کن بر دل صدپاره، مشو هم نمکش
که بود شور قیامت نمک خوان وجود
زود باشد که کند زهر ندامت سبزش
هرکه لب تر کند از چشمه حیوان وجود
دامن دشت عدم تا به قیامت سبزست
دو سه روزی است برومندی بستان وجود
چه به غیر از دل و چشم نگران با خود برد؟
شبنم ما ز تماشای گلستان وجود
پیش شمعی که شد از آفت هستی آگاه
دهن گاز بود طوق گریبان وجود
پر کاهی است که بر باد بود بنیادش
در بیابان عدم تخت سلیمان وجود
میتوان یافت به صبح دل بیدار نجات
از خیال عدم و خواب پریشان وجود
نیست جز جوهر شمشیر شهادت صائب
خط آزادی اطفال دبستان وجود