در خیالم اگر آن زلف پریشان میبود
نفس سوختهام سنبل و ریحان میبود
در این شعر، شاعر به آرزوها و خواستههای دل خود اشاره میکند و نشان میدهد که اگر برخی چیزها حقیقت داشتند، زندگی چقدر زیباتر و آسانتر میشد. او به زلف پریشان، عشق و غم نان اشاره میکند و میگوید که اگر درد و رنج انسانها قابل درمان بود، دنیا پر از شادی و لبخند میشد. همچنین، آرزوی او برای باران و نعمتهای الهی و همچنین آزادی و اختیار در زندگی خود را بیان میکند. در نهایت، اشاره به آیینهای که رازهای جهان را فاش میکند، به عمق اندیشههای شاعر و تلاش او برای درک واقعیات زندگی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در خیالم اگر آن زلف پریشان میبود
نفس سوختهام سنبل و ریحان میبود
دردمندان چه قدر خون جگر میخوردند
درد بیدردی اگر قابل درمان میبود
میشد از حبس دل دولت هرجایی خون
رزق اسکندر اگر چشمه حیوان میبود
گر گلوگیر نمیشد غم نان مردم را
همه روی زمین یک لب خندان میبود
دارد از خرمن من برق دریغ ابر بهار
آه اگر مزرع من تشنه باران میبود
داده بودند عنان تو به دست تو، اگر
جنبش نبض تو در قبضه فرمان میبود
صائب اسرار جهان جمله به من میشد فاش
اگر آیینه من دیده حیران میبود