دل دیوانه من قابل زنجیر نبود
ورنه کوتاهی ازان زلف گرهگیر نبود
این شعر به مضامین عشق و دلباختگی پرداخته است. شاعر بیان میکند که دل وی قابل زنجیر کردن نیست و اشتیاق به محبوب آنقدر زیاد است که هیچ چیزی نمیتواند آن را محدود کند. عمر انسانها در حیرت و جستوجو سپری میشود و زیبایی جهان نمیتواند از دل سیرابی کند. همچنین، عشق به نوعی بالا و فراتر از عقل و تدبیر است و نمیتوان آن را توجیه کرد. شاعر ناتوانی از تعبیر خوابهای آشفته را نیز به تصویر میکشد و میگوید که نبود محبوب به معنای بیثمری است و زندگی را بیفایده میکند. در نهایت، عشق و حسرت به محبوب، به بیانهایی از حالت جنون و نالهها منجر شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل دیوانه من قابل زنجیر نبود
ورنه کوتاهی ازان زلف گرهگیر نبود
عمر مردم همه در پرده حیرانی رفت
عالم خاک کم از عالم تصویر نبود
کار بر نعمت الوان جهان می شد تنگ
اگر از خوردن دل، دیده ما سیر نبود
وحشت آن به که ز تکرار دوبالا نشود
خواب آشفته ما قابل تعبیر نبود
داشت تا شرم کرم راه سخن در دیوان
عذر هرگز به پذیرایی تقصیر نبود
سر ازان بر خط تسلیم نهادیم که عشق
دولتی بود که محتاج به تدبیر نبود
عشق برداشت ز کوچکدلی از خاک مرا
ورنه ویرانه من قابل تعمیر نبود
بی تو گر روی به محراب نماز آوردم
چون کمانخانه ابروی تو بی تیر نبود
شرح خط پیچ و خمی چند به گفتار افزود
نقطه خال تو محتاج به تفسیر نبود
خشکی طالع ما سد سکندر گردید
ورنه پستان نصیب اینهمه بی شیر نبود
ناله اهل جنون بود برون از پرگار
صائب امروز که در حلقه زنجیر نبود