غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۶۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود

شیشه چون شد تهی از باده پریخانه بود

۲

دلش از کوتهی رشته عمرست کباب

گریه شمع نه در ماتم پروانه بود

۳

شکن زلف تو از خال فریبنده ترست

گره دام تو دلچسب تر از دانه بود

۴

بی جنون دایره حسن بود بی پرگار

مرکز حلقه اطفال ز دیوانه بود

۵

دایم از کیف دو بالاست دماغش بر تخت

هرکه را تاج و نگین، شیشه و پیمانه بود

۶

بخت سبزی که توانگر به دعا می طلبد

قانعان را به نظر سبزه بیگانه بود

۷

خرج من دایم از اندازه دخل است زیاد

مور در خرمن من بیشتر از دانه بود

۸

لب پیمانه بود نقل شرابم صائب

مطرب محفل من نعره مستانه بود

بازگشت به سروده‌های صائب