حاصل عمر زخود بیخبران آه بود
هرکه از خویشتن آگاه شد آگاه بود
تکامل زندگی انسان در بیخبر بودن از خود است و هر کس که به خویشتن آگاهی یابد، در حقیقت آگاهی دارد. برای رسیدن به آگاهی و حقیقت نمیتوان به سادگی در مسیرهای مقدس پرواز کرد؛ زیرا راه دیوانگی و فریب در این مسیر وجود دارد. تنها آن که به یکتایی خدا رسیده است، میتواند از زنجیرهای دنیوی رهایی یابد. در این راه، توجه به خود و آگاهی از درون الزامی است. هر کسی که با دقت و تامل به خود بپردازد، میتواند حقیقت را بیابد. انسان باید از خدا کام طلب کند، چرا که تمامی خواستههایش به او وابسته است. حتی اگر کسی همچون سلیمان باشد، نباید از ذرات کوچک غافل شود؛ زیرا هر چیز کوچک نیز راهی به درگاه خدا دارد. در نهایت، کسانی که در پی وصال محبوبند، اما خود را از آگاهی محروم میکنند، نمیتوانند به مقصد برسند. عشق به خدا، عامل جذب انسان به حقیقت است و آنکه دلش معطوف به خدا باشد، از دغدغههای دنیوی رهایی مییابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حاصل عمر زخود بیخبران آه بود
هرکه از خویشتن آگاه شد آگاه بود
نتوان در حرم قدس به پرواز رسید
پر سیمرغ درین راه پر کاه بود
پیش چشمی که به یکتایی آن سرو رسید
طوق هر فاخته ای های هوالله بود
از وصول آن که زند دم، خبر از راهش نیست
آن بود واصل این راه که در راه بود
هرکه باریک ز اندیشه شود همچو هلال
می توان یافت که جوینده آن ماه بود
ای که کام دو جهان را ز خدا می طلبی
هر دو موقوف به یک آه سحرگاه بود
غافل از مور مشو گرچه سلیمان باشی
که ز هر ذره به درگاه خدا راه بود
از وصال رخ او بی ادبان محرومند
گل این باغ ز دستی است که کوتاه بود
می رسد جاذبه عشق به فریاد مرا
یوسف آن نیست که پیوسته درین چاه بود
صائب از کشمکش رد و قبول آسوده است
هرکه را روی دل از خلق به الله بود