تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
شبنم خلد نظر باز گل روی تو بود
در این شعر شاعر به زیبایی و جاذبه معشوقهاش میپردازد. او حیات و جذابیت معشوق را با تصاویری از طبیعت و عناصر زندگی مقایسه میکند. زیبایی چشمانش را مانند سرمه، طیب و صفای وجودش را همچون آب حیات توصیف میکند. او ابرو و قد معشوق را نمادهایی از زیبایی مطلق معرفی میکند و در نهایت به حسرتی اشاره میکند که وقتی معشوق از او دور میشود، زیبایی و شرم او در دل باقی میماند. به طور کلی، شعر نگاهی میافکند به قدرت و سحر زیباییهای انسانی و احساسات عمیق ناشی از آن.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
شبنم خلد نظر باز گل روی تو بود
شعله شوخ ملاحت ز رخت می تابید
آب حیوان صباحت همه در جوی تو بود
چشم بر سرمه نمی کرد سیه، مژگانت
وسمه از طاق دل افتاده ابروی تو بود
سرو برجسته بستان رعونت بودی
شاخ گل دست نشان قد دلجوی تو بود
برق با آنهمه شوخی که جهان می سوزد
شرر مرده آتشکده خوی تو بود
لب نهادی به لب ساغر و رفتی از دست
حیف ازان هیکل شرمی که به بازوی تو بود