غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۵۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود

شبنم خلد نظر باز گل روی تو بود

۲

شعله شوخ ملاحت ز رخت می تابید

آب حیوان صباحت همه در جوی تو بود

۳

چشم بر سرمه نمی کرد سیه، مژگانت

وسمه از طاق دل افتاده ابروی تو بود

۴

سرو برجسته بستان رعونت بودی

شاخ گل دست نشان قد دلجوی تو بود

۵

برق با آنهمه شوخی که جهان می سوزد

شرر مرده آتشکده خوی تو بود

۶

لب نهادی به لب ساغر و رفتی از دست

حیف ازان هیکل شرمی که به بازوی تو بود

بازگشت به سروده‌های صائب