دانه خال تو روزی که مرا در دل بود
حاصل روی زمین از من بی حاصل بود
در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و غم و غصههای ناشی از جدایی صحبت میکند. او به یاد روزهایی میافتد که عشق در دلش وجود داشت، ولی اکنون غم و بیخبری بین او و معشوقش فاصله انداخته است. شاعر میگوید که دیگر غمی از عشق ندارد و به نوعی به پوچی جهان اشاره میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که همه چیز به جز شک و تردید، بیارزش و باطل است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دانه خال تو روزی که مرا در دل بود
حاصل روی زمین از من بی حاصل بود
مست نازی که تسلی به خبر بودم ازو
در میان من و او بیخبری حایل بود
نیست امروز غم روی زمین بر دل من
دایم این آینه را آینه دان از گل بود
ریخت در دامن صحرای جنون باد بهار
نقد رازی که مرا غنچه صفت در دل بود
صائب اوراق جهان را به نظر آوردم
هرچه جز نقطه شک بود خط باطل بود