غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۵۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دانه خال تو روزی که مرا در دل بود

حاصل روی زمین از من بی حاصل بود

۲

مست نازی که تسلی به خبر بودم ازو

در میان من و او بیخبری حایل بود

۳

نیست امروز غم روی زمین بر دل من

دایم این آینه را آینه دان از گل بود

۴

ریخت در دامن صحرای جنون باد بهار

نقد رازی که مرا غنچه صفت در دل بود

۵

صائب اوراق جهان را به نظر آوردم

هرچه جز نقطه شک بود خط باطل بود

بازگشت به سروده‌های صائب