غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۵۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چشمه زمزم ما تیغ تو بیباک بود

حلقه کعبه ما حلقه فتراک بود

۲

نیست یک سبزه بیگانه درین وحدتگاه

گر ترا آینه از زنگ دویی پاک بود

۳

گریه بر عقده ما عقده دیگر افزود

گره خاطر عاشق گره تاک بود

۴

حاصل از داغ جنون سینه چاکی داریم

قسمت صبح ز خورشید دل چاک بود

۵

خاکسارانه اگر زیست توانی کردن

چون زمین جامه ات از اطلس افلاک بود

۶

تخم قارون ز دل خاک به صحرا آمد

تا به کی دانه ما در جگر خاک بود؟

۷

عید قربان من بی سر و پا آن روزست

که گریبان من آن حلقه فتراک بود

۸

به خیالی ز وصال تو قناعت کرده است

صائب آن نیست که از هجر تو غمناک بود

بازگشت به سروده‌های صائب