عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود
گل این باغچه شیدایی دستار بود
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و زیباییهای عشق میپردازد. شاعر از عشق به عنوان یک حالتی شاداب و شیدایی سخن میگوید که به مانند گلی در باغچهای است. او به صیاد توصیه میکند که مراقب دامها و قفسهای خود باشد تا نالههای عاشقانه را نشنود. همچنین، شاعر به ضرورت و اهمیت انتخاب درست در عشق اشاره میکند و میگوید که ممکن است زیبایی و ارزشهای درونی تحت تأثیر شرایط و خواستههای دیگران قرار بگیرد. در نهایت، او به این نکته میپردازد که اگرچه زیبایی و عشق ارزشمندند، اما برخی از تجربیات و روابط ممکن است دچار کاستیها و خارهایی باشند که باید به آنها توجه کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود
گل این باغچه شیدایی دستار بود
پاس دام و قفس خویش بدار ای صیاد
ناله سوختگان خونی منقار بود
عزت غنچه این باغ به گلچین فرض است
که نظر کرده آن گوشه دستار بود
دل غبار غم او را ز هوا می گیرد
آب آیینه ما تشنه زنگار بود
جنس اگر یوسف مصری است، که ارزان گردد
ناز اگر از طرف میل خریدار بود
صائب از لطف سخن گل به سر شهرت زد
مپسندید که در پیرهنش خار بود