دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
صحت چشم در آن است که بیمار بود
این شعر به مضامین فلسفی و عرفانی میپردازد. شاعر بیان میکند که درک عمیق از زندگی و واقعیات آن برای اهل نظر و عارفان اهمیت دارد. او اشاره میکند که صحت و سلامت در چشم فرد، در بیماری و درد او تجلی پیدا میکند. همچنین تاکید میکند که جسم و جان باید در یک توازن باشند و اینکه آسایش هرگز به راحتی حاصل نمیشود. زهر و شکر در زندگی ما با هم آمیختهاند، و غم و شادی هر دو بخشی از تجربه انسانی هستند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در میانه سختیها، توجه به زیباییهای زندگی و تلاش برای درک عمیقتر آن میتواند به آرامش منجر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
صحت چشم در آن است که بیمار بود
جسم در دامن جان بیهده آویخته است
نور خورشید کجا خانه نگهدار بود؟
سر به بالین فراغت نگذارد هرگز
هرکه را درد سخن قافله سالار بود
زهر در ساغر ما چاشنی قند دهد
زنگ بر سینه ما مرهم زنگار بود
دل ندارد خبر از راز نهانی که مراست
در نهانخانه من آینه ستار بود
بیشتر باعث سرگشتگی ما فلک است
نقطه را سیر به بال و پر پرگار بود
صائب از دیده انصاف اگر در نگری
نیست یک خار درین باغ که بیکار بود