غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۴۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

درد را سوختگان تو به درمان ندهند

جگر تشنه به سرچشمه حیوان ندهند

۲

بیقراران تو چون دامن صحرا گیرند

خار را فرصت گیرایی دامان ندهند

۳

علم رسمی ورق سینه سیه ساختن است

عارفان کودک خود را به دبستان ندهند

۴

روزگاری است که بی پای ملخ، نزدیکان

مور را راه سخن پیش سلیمان ندهند

۵

تا درین باغ چو شبنم نشود آب دلت

ره به سرچشمه خورشید درخشان ندهند

۶

این چه رسمی است که ارباب سخاوت صائب

به کسی تا دل خود را نخورد نان ندهند

بازگشت به سروده‌های صائب