چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند
چون خریدار که رسم است گهر را شکند
این شعر به بیان درد و رنج اهل هنر و خنجرهایی که تقدیر بر دل آنان میزند، میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگرچه چرخ زندگی ممکن است به دل هنرمند آسیب بزند، اما خرید و فروش در بازار هنر این امر را طبیعی میسازد. او از زیانهای غیرضروری به هنرمندان سخن میگوید و تمایل دارد هنرمندانی با دلهای خالص و صاف وجود داشته باشند. در انتها، شاعر بر اهمیت آثار پدر و میراث او در هنر تأکید میکند و به این نکته میپردازد که ارزش هنری نباید به سادگی زیر پا گذاشته شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند
چون خریدار که رسم است گهر را شکند
کاسه و کوزه افلاک، شکستن دارد
چند بیهوده دل اهل هنر را شکند
چه کمی چشم من از ابر بهاران دارد؟
چون ز مژگان به میان دامن تر را شکند
ای گل ابر، من تشنه جگر را دریاب
به دمی آب که صفرای جگر را شکند
دست بر صاف ضمیران نبود لغزش را
لرزه موج کجا آب گهر را شکند؟
آب رونق به رخ کار پدر می آرد
صائب آن نیست که بازار پدر را شکند