غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند

شرم را روی عرقناک تو بیدار کند

۲

هرکه را فکر سر زلف تو در هم پیچد

کمر وحدت خود حلقه زنار کند

۳

نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب

آب کوثر چه به لب تشنه بیدار کند؟

۴

آنقدر گرد کدورت ننشسته است به دل

که مرا سیل گرانسنگ سبکبار کند

۵

ادب عشق بر آن رند نظر باز حلال

که تماشای گل از رخنه دیوار کند

۶

راه هموار کند پرده خواب آبله را

رهنورد تو حذر از گل بی خار کند

۷

زنگ در سینه من ریشه رسانده است به آب

سعی صیقل چه به این آینه تار کند؟

بازگشت به سروده‌های صائب