مهر را سوختگان بوتهٔ خاری گیرند
ماه را زندهدلان شمع مزاری گیرند
این شعر در مورد عشق و دلبستگیهای عمیق انسانی صحبت میکند. شاعر از احساسات و دردهای عاشقانه میگوید و به مقایسههای شاعرانه میپردازد. او به عشق به عنوان یک شعله زنده و نامتوقف اشاره میکند که هرگز از بین نمیرود و همچنین به محدودیتها و قیدهایی که عاشقان در زندگی دارند، اشاره میکند. این غزل به نوعی پیامی از امید و همچنان در جستجوی عشق و خوشبختی را منتقل میکند. با استفاده از تصاویر زیبا و سمبلیک از طبیعت و فضا، شاعر به حالتهای روحی و عاطفی عاشقان میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مهر را سوختگان بوتهٔ خاری گیرند
ماه را زندهدلان شمع مزاری گیرند
چون گشایند نظر مملکتی بگشایند
باز چون چشم ببندند حصاری گیرند
آسمانها مگر از گردش خود سیر شوند
ورنه عشاق محال است قراری گیرند
مرکز از دایره بیرون نتواند رفتن
عاشقان چون ز غم و درد کناری گیرند؟
آنقدر ریگ روان نیست در این قحطآباد
که اسیران تو از داغ شماری گیرند
صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است
که در این خیل، حصاری به سواری گیرند