غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۱۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بد درونان که به همواری ظاهر سمرند

همه چون آب تنک، پرده سنگ خطرند

۲

دستگیری نتوان داشت توقع ز غریق

اهل دنیا همه درمانده تر از یکدگرند

۳

نه همین سبزه درین راهگذر پامال است

بیشتر تیغ زبانان جهان پی سپرند

۴

عمر جاوید خضر را به نظر می آرند

آه ازین مردم عالم که چه کوته نظرند!

۵

یک حباب است سپهر از قدح لبریزش

زان می ناب که صاحب نظران بیخبرند

۶

نیست از جانب معشوق حجابی صائب

اینقدر هست که دلباختگان بیجگرند

بازگشت به سروده‌های صائب