حال من از نظر یار نهان می دارند
خبر مرگ ز بیمار نهان می دارند
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و رازهای نهانی میپردازد که در دل انسانها نهفتهاند. او به این نکته اشاره میکند که بسیاری از دردها و اسرار درونی افراد از دید دیگران پنهان مانده است. درد و رنج خود را از دیگران مخفی میکنیم و فقط دردهای دیگران را میبینیم. همچنین، حسرت و غم را در دل خود نگه میداریم و از بیان آنها پرهیز میکنیم. در نهایت، شاعر به زیباییهایی اشاره میکند که در بطن دشواریها و دردها نهفتهاند و میگوید که عشق و آرزوها همواره به گونهای در گوشهای پنهانند که فقط عدهای خاص قادر به درک آنها هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حال من از نظر یار نهان می دارند
خبر مرگ ز بیمار نهان می دارند
دردمندان که ز درد دگران داغ شوند
درد خود را ز پرستار نهان می دارند
صبر بر زخم زبان کن اگر از اهل دلی
غنچه را در بغل خار نهان می دارند
دوربینان که ز غمازی راز آگاهند
راز خود از در و دیوار نهان می دارند
چاک چون غنچه شود سینه جمعی آخر
که به دل خرده اسرار نهان می دارند
بی نیازست ز پوشش سر ارباب جنون
سر بی مغز به دستار نهان می دارند
قدردانان بلا از نظر بیدردان
خار را چون گل بی خار نهان می دارند
هیچ کس را خبری نیست ازان موی میان
کافران رشته زنار نهان می دارند
پرده از روی سخن پیش سیه دل مگشا
چهره از آینه تار نهان می دارند
سخت جانان صدف گوهر اسرار دلند
لعل در سینه کهسار نهان می دارند
عشق را ساده دلانی که بپوشند به صبر
شعله در زلف شب تار نهان می دارند
روی مقصود نبینند گروهی صائب
که گل از مرغ گرفتار نهان می دارند