غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۱۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند

دخل بی خرج اگر هست گدایان دارند

۲

فارغند از غم دستار و سرانجام لباس

چه حضورست که خورشید قبایان دارند

۳

گرچه چون غنچه نورسته به ظاهر گرهند

در سراپرده دل عقده گشایان دارند

۴

چهره نعمت الوان دو سه روزی سرخ است

دامن عیش ابد لقمه ربایان دارند

۵

سرو از کشمکش باد خزان آزادست

بی کلاهان چه غم از فوطه ربایان دارند؟

۶

بر سر گنج به خون جگر افطار کنند

این چه فقرست که این خواجه نمایان دارند

۷

روزگاری است که ارباب تنعم صائب

چشم رغبت به لب نان گدایان دارند

بازگشت به سروده‌های صائب