نه همین اهل خرد آینه اسرارند
که ز خود بیخبران نیز خبرها دارند
در این شعر، شاعر به تجلیات عمیق خرد و عرفان اشاره میکند. او میگوید که اهل خرد، آینههای اسرار هستند و حتی بیخبردیها را میبینند. شاعر به گردشی اشاره میکند که همه در آن حیرتزدهاند و برای رسیدن به فهم عمیق باید از گرهها و محدودیتها رها شد. در این بزم زندگی، همه در پی رونق و شکوفایی هستند و کسانی که به دامان حقیقت رسیدهاند، پیوسته در جستجوی معنای عمیقتری از زندگیاند. شاعر همچنین به اهمیت ادب و احترام در میان روابط و تعاملات اشاره میکند و میگوید هر چه در دل داریم، باید با دقت و صبر بیان شود. در نهایت، او به این نکته میرسد که افراد خودفروخته و بیحس نیستند، بلکه عارفان واقعی از قید و بندها آزادند و در جستجوی حقایق عمیقتر زندگی هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نه همین اهل خرد آینه اسرارند
که ز خود بیخبران نیز خبرها دارند
نقطه هایی که درین دایره فرد آمده اند
همه حیرت زده گردش این پرگارند
بی گره شو که به یک چشم زدن می گذرند
رشته ها از نظر سوزن، اگر هموارند
به ادب باش درین بزم که این پست و بلند
همه در کار، پی رونق موسیقارند
قانعانی که فشردند به دل دندان را
خبر از چاشنی میوه جنت دارند
آنچه از مایده فیض بر این نه طبق است
رزق جمعی است که در پرده شب بیدارند
سالکانی که دل روشن از اینجا بردند
در ته خاک چو خورشید همان سیارند
می رسد زود به معراج فنا دست بدست
هرکه را خانه برانداختگان معمارند
پیش جمعی که رسیدند ز ساحل به محیط
کوهها کبک صفت جمله سبکرفتارند
نیست ممکن که تراوش کند از ما سخنی
در نهانخانه ما آینه ها ستارند
خاکساری نه بنایی است که ویران گردد
سیلها عاجز کوتاهی این دیوارند
سر درین معرکه بیقدرتر از دستارست
این رفیقان سبکسر به غم دستارند
خوبرویان که ندارند رگ تندی خوی
مفت طفلان هوس همچو گل بی خارند
خودفروشان جهان راست غم رد و قبول
عارفان فارغ از اقرار و غم انکارند
من گرفتم چمن آرا ز چمن بیرون رفت
سر بسر شبنم این باغ اولوالابصارند
صائب آنان که درین عهد سخن خرج کنند
دانه سوخته در شوره زمین می کارند