به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند
سینه گرم چو خورشید به من بخشیدند
این شعر توصیفی زیبا از عشق و زیباییهای جهان است. شاعر با استفاده از تصاویری همچون کمان و شمشیر، سینه گرم خورشید و جام خورشید به توصیف احساسات عمیق خود پرداخته است. او به زیبایی رنگ و بوی بهشت اشاره میکند و از نعمتهای الهی میگوید که به او بخشیده شدهاند. همچنین، شاعر نگاهی به احساسات عاشقانه و معصومیت میکند و به طرز خاصی درباره زلف و موها، نور و چشمها و عشق در نگاه دیگران سخن میگوید. در نهایت، او به یادآوری عمر و عشق گذشته و رنجهای خود از عشق پرداخته و به اهمیت آن در زندگی اشاره میکند. این شعر نشاندهنده لطافت احساسات و زیباییهای زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند
سینه گرم چو خورشید به من بخشیدند
جام خورشید زیاد از دهن گردون بود
به لب تشنه دریاکش من بخشیدند
رنگ و بویی که ازان باغ جنان رنگین بود
گرد کردند و به آن سیب ذقن بخشیدند
زان گرهها که در آن زلف سیه بار نیافت
نافه ای چند به صحرای ختن بخشیدند
پیچ و تابی که ز موی کمر افزون آمد
به سر زلف پریشان سخن بخشیدند
نور را باده کند در قدح چشم سهیل
جرعه ای کز لب لعلش به یمن بخشیدند
لغزشی چند کز ارباب نظر صادر شد
به صفای رخ آن سیم بدن بخشیدند
عذر می خوردن ما روز جزا خواهد خواست
چشم مستی که به آن توبه شکن بخشیدند
دوربینان جهان خرده جان پیش از مرگ
نقد کردند و به آن غنچه دهن بخشیدند
قمریانی که درین دایره بنیا بودند
عمر خود جمله به آن سرو چمن بخشیدند
بود اگر پیرهنی بر تن یوسف صفتان
وقت احرام غریبی به وطن بخشیدند
کرد با شکر اگر دست درازی صائب
گنه طوطی ما را به سخن بخشیدند