قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند
پای رفتار شکستند و عنانم دادند
این شعر به موضوعاتی همچون قدرت و اختیار، تضاد درونی، و جستجوی هویت میپردازد. شاعر به توصیف شرایطی میپردازد که در آن به او قدرت و کنترل دادهاند اما همزمان رفتار و احساساتش محدود شده است. او با تصویرسازیهایی از تشنگی و حسرت، به عمق احساس تنهایی و نارضایتیاش اشاره میکند. همچنین، تأکید بر تضاد ظاهر و باطن، نشاندهندهی کشمکش درونی اوست. شاعر در نهایت بیان میکند که با وجود تلاشهایش برای پیدا کردن هویت خود، همچنان در جستجوی وصل و معنا است. شعر پایان تعجبآوری دارد که به احساس فقدان و درد در مواجهه با زندگی و عشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند
پای رفتار شکستند و عنانم دادند
آب را در جگر سنگ حصاری کردند
جگری تشنه تر از ریگ روانم دادند
ظاهر و باطن من آینه یکدگرند
سینه ای صافتر از آب روانم دادند
چشم پوشیده تماشای رخش می کردم
به چه تقصیر دو چشم نگرانم دادند؟
خامه ام، گفت و شنیدم به زبان دگری است
من چه دانم چه سخنها به زبانم دادند
سالها در پی بی نام و نشانان رفتم
تا به سر منزل مقصود نشانم دادند
لب پرخنده گرفتند گر از من صائب
به تلافی مژه اشک فشانم دادند