غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۰۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند

پای رفتار شکستند و عنانم دادند

۲

آب را در جگر سنگ حصاری کردند

جگری تشنه تر از ریگ روانم دادند

۳

ظاهر و باطن من آینه یکدگرند

سینه ای صافتر از آب روانم دادند

۴

چشم پوشیده تماشای رخش می کردم

به چه تقصیر دو چشم نگرانم دادند؟

۵

خامه ام، گفت و شنیدم به زبان دگری است

من چه دانم چه سخنها به زبانم دادند

۶

سالها در پی بی نام و نشانان رفتم

تا به سر منزل مقصود نشانم دادند

۷

لب پرخنده گرفتند گر از من صائب

به تلافی مژه اشک فشانم دادند

بازگشت به سروده‌های صائب