داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
سرمه خامشی از نقطه ذاتم دادند
در این شعر، شاعر از تجربیات تلخ و شیرین زندگی خود سخن میگوید. او به داروی بیهوشی و سکوتی اشاره میکند که به او داده شده و نشاندهنده حوادث و چالشهای زندگی است. با وجود سختیها و محدودیتهای عشق و روزگار، شاعر به جستجوی حقیقت و حیات ادامه میدهد و بر این باور است که در نهایت همه ما به یک سرنوشت مشترک میرسیم. در انتها، او به زیبایی و یاد معشوقهاش در زندگیاش اشاره میکند، که همچنان در دل و ذهن او باقیمانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
سرمه خامشی از نقطه ذاتم دادند
گرد راه عدم از خویش نیفشانده هنوز
تنگ چشمان حوادث به براتم دادند
منم آن رهرو لب تشنه که از صدق طلب
هم ز تبخاله خود آب حیاتم دادند
گرچه از عشق کشیدند به صد بند مرا
از گرفتاری ایام نجاتم دادند
آخر کار من و بید تهیدست یکی است
که پس از خشک شدن آب نباتم دادند
چشم بر هرچه درین باغ گشودم صائب
یاد ازان دلبر شیرین حرکاتم دادند