غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

داروی بیهشی از جام صفاتم دادند

سرمه خامشی از نقطه ذاتم دادند

۲

گرد راه عدم از خویش نیفشانده هنوز

تنگ چشمان حوادث به براتم دادند

۳

منم آن رهرو لب تشنه که از صدق طلب

هم ز تبخاله خود آب حیاتم دادند

۴

گرچه از عشق کشیدند به صد بند مرا

از گرفتاری ایام نجاتم دادند

۵

آخر کار من و بید تهیدست یکی است

که پس از خشک شدن آب نباتم دادند

۶

چشم بر هرچه درین باغ گشودم صائب

یاد ازان دلبر شیرین حرکاتم دادند

بازگشت به سروده‌های صائب