قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند
بیقراری به من و خواب به مخمل دادند
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون قضا و قدر، عشق و بیقراری میپردازد. او میگوید که هر کس در زندگی خود سهمی دارد و آرامش را از دست میدهد. شاعر از بیقراری و سختیهایی که در عشق متحمل میشود صحبت میکند و به زیباییهای زندگی اشاره میکند، مانند تابش نور و طبیعت. او همچنین به تضاد احساسات اشاره دارد و از تلخی و شیرینی عشق میگوید. در نهایت، او به امید و زندگی نیز پرداخته و به زیباییهای طبیعت و تغییرات فصلی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند
بیقراری به من و خواب به مخمل دادند
چون سر از کوچه زنجیر نیارم بیرون؟
که عنانم به کف زلف مسلسل دادند
چشم هرسوی مگردان که درین تنگ بساط
خواب آسودگیی بود، به مخمل دادند
مژده آمدنت سنگ به محفل برساند
برگ برگ چمن آیینه به صیقل دادند
شکر این تلخ نگاهان به چه عنوان گویم؟
که به من شهد ز پیمانه حنظل دادند
تن به مالش ده و از دردسر آزاد نشین
لوح تعلیم به دست تو ز صندل دادند
موسم عالم آب است برون آ صائب
سبزه ها بوسه به کنج لب جدول دادند