ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند
ما به سرچشمه و یاران به سراب افتادند
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون عشق، غم، و سرنوشت اشاره میکند. او از ساقی و دوستانی که به شراب روی آوردهاند سخن میگوید و میگوید که ما از سرچشمه علم و معرفت بهرهمند هستیم، در حالی که دیگران به توهمات و سرابها پناه میبرند. شاعر به درد و رنج غریبان اشاره میکند و حسرت میخورد که معماران، به جای تعمیر خود، به خانههای خراب افتادهاند. همچنین او به زیباییهایی که در طبیعت وجود دارد و به فال نیک تاریکی شب زلف معشوق اشاره میکند. در نهایت، او از دلی که به عشق و جذبه مستانه معشوق دچار شده است، یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند
ما به سرچشمه و یاران به سراب افتادند
ثمر از ماست اگر برگ دگرها بردند
گوهر از ماست اگر خلق در آب افتادند
خبر از داغ جگرسوز غریبان دارند
موجهایی که ز دریا به سراب افتادند
پشت دادند به دیوار صدف چون گوهر
قطره هایی که به دریا ز سحاب افتادند
آه افسوس بود حاصل معمارانی
که به تعمیر من خانه خراب افتادند
در چمن رشک بر آن بال فشانان دارم
که به سرپنجه شاهین و عقاب افتادند
شب زلف تو چه افسانه ندانم سر کرد
عاملانی که به دیوان حساب افتادند
دل معمور از آن قوم طلب کن صائب
که به یک جلوه مستانه خراب افتادند