غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند

ما به سرچشمه و یاران به سراب افتادند

۲

ثمر از ماست اگر برگ دگرها بردند

گوهر از ماست اگر خلق در آب افتادند

۳

خبر از داغ جگرسوز غریبان دارند

موجهایی که ز دریا به سراب افتادند

۴

پشت دادند به دیوار صدف چون گوهر

قطره هایی که به دریا ز سحاب افتادند

۵

آه افسوس بود حاصل معمارانی

که به تعمیر من خانه خراب افتادند

۶

در چمن رشک بر آن بال فشانان دارم

که به سرپنجه شاهین و عقاب افتادند

۷

شب زلف تو چه افسانه ندانم سر کرد

عاملانی که به دیوان حساب افتادند

۸

دل معمور از آن قوم طلب کن صائب

که به یک جلوه مستانه خراب افتادند

بازگشت به سروده‌های صائب