چهره ات شمع فروزان شده را می ماند
کاکلت دود پریشان شده را می ماند
این شعر توصیف احساسات عمیق و پیچیده است که شاعر نسبت به محبوبش دارد. او با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، چهره محبوب و تأثیرات او بر زندگیاش را به تصویر میکشد. در این اشعار، نویسنده به شکوه و زیبایی چهره محبوبش اشاره میکند و عواطفش را با مفاهیم مختلفی مانند غم، شادی، عشق، و تنهایی در هم میآمیزد. هر بیت به نوعی بیانگر تأثیرات خاص محبوب بر بدنهاش و روانش است و در نهایت به احساسات آمیخته از محبت و افسوس اشاره میکند. عاشق به دنیا و احساسات پیچیدهاش در نسبت با معشوق مینگرد و دلتنگی و غم ناشی از جدایی را حس میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چهره ات شمع فروزان شده را می ماند
کاکلت دود پریشان شده را می ماند
در تماشای تو هر قطره خون در تن من
دیده بسمل حیران شده را می ماند
خط سبزی که برون آمده زان تنگ دهن
راز از غیب نمایان شده را می ماند
می برد دل خط سبز تو به شیرین سخنی
طوطی تازه سخندان شده را می ماند
خط نارسته دل آن لعل ز روشن گهری
در گهر رشته پنهان شده را می ماند
گر به ظاهر ز خط آن حسن ملایم شده است
گبر از ترس مسلمان شده را می ماند
از سیه کاری خط صفحه رخساره او
نامه تیره ز عصیان شده را می ماند
در تن کشته شمشیر تو از جوش نشاط
استخوان پسته خندان شده را می ماند
اشک بر چهره پر گرد و غباری که مراست
تخم در خاک پریشان شده را می ماند
سرنوشت من مجنون ز پریشان حالی
زلف از باده پریشان شده را می ماند
می شود تازه ز ایام بهاران داغم
دل من دانه بریان شده را می ماند
دانه سبحه تزویر من از دوری می
دل از توبه پشیمان شده را می ماند
دل ز فکر تو به خود ره نتواند بردن
قطره واصل عمان شده را می ماند
جان آگاه به زندان تن پر وحشت
یوسف عاجز اخوان شده را می ماند
شادی اندک دنیا و غم بسیارش
برق از ابر نمایان شده را می ماند
سخن تازه من در قلم از بیم حسود
در گلو گریه پنهان شده را می ماند
از خیالات پریشان، دل روشن صائب
آب در ریگ پریشان شده را می ماند